آموزش دروس دبیرستان - هوالفتاح العلیم

آموزش شیمی ۱-زیست شناسی ۱

آموزش دروس دبیرستان - هوالفتاح العلیم

آموزش شیمی ۱-زیست شناسی ۱

هوالفتاح العلیم - به بهانه ایام شهادت امام صادق علیه السلام

مقدمه

1 - نحله ‏هاى عقیدتى و سیاسى:

2 - زمینه ‏هاى حکمى و فقهى:

اما اصل ماجرا؟

3 - برخورد با زنادقه:

4 - بحث‏هاى تفرقه ‏انگیز:

مقدمه

وحدت و یکپارچگى مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق کلمه میان ایشان بلکه ضرورت توحید کلمه بر محور کلمه توحید براى همه موحدان و خداپرستان روى زمین، از تعالیم و آموزش هاى اساسى آیین اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است. و بر همین اساس، قرآن کریم یکى از عمده ‏ترین و سازنده ‏ترین اهداف رسالت رسول اکرم صلى الله علیه وآله را تالیف قلوب و ایجاد انس و تفاهم به جاى خصومت و دشمنى بیان مى‏دارد و اگر کسى در تاریخ، به دیده عبرت بنگرد این معنى را از شاهکارهاى رسالت محمدى ‏صلى الله علیه وآله مى‏یابد. (1)

 

«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا»؛ یعنى همگى به حبل و رشته خداوندى چنگ بزنید و پراکنده نگردید.

« واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم على شفا حفرة من النار فانقذکم منها» (آل عمران/103) ؛ یاد آورید نعمت ‏خداوندى را در حق شما که دشمنان یکدیگر بودید. او میان دل هاى شما جمع کرد و در پرتو نعمت‏ یکتاپرستى، برادران هم شدید و در پرتگاه آتش قرار داشتید شما را نجات و رهایى داد.

بعد از رحلت پیامبرعظیم‏الشان اسلام، اوصیاى معصوم او کوشیدند تا آن وحدت و یکپارچگى را حفظ کنند و آنان از حقوق شخصى خویش چشم پوشیدند و از خدشه‏ دار شدن اتحاد و اتفاق امت مانع شدند. و در درازاى تاریخ، دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستین انسانیت، هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزیه پرهیختند و از دامن زدن به آتش خصومت‏ بین مسلمانان، برکنار زیستند و هم دیگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند.

ما مسلمانان به این آیه زیباى قرآن، بیشتر باید بیاندیشیم: « فتقطعوا امرهم بینهم زبرا کل حزب بمالدیهم فرحون‏»(المؤمنون/53)؛ اهل کتاب و پیروان ادیان آسمانى و اتباع رسولان الهى، گروه، گروه شدند، ضد و دشمن هم گشتند و هر یک به آنچه نزد اوست ‏خرسند و شادمان گردیدند.

مرحوم مغنیه مى‏نویسد: یکى خود را به موسى علیه‏السلام منسوب داشت و دومى به عیسى‏علیه‏السلام منتسب گردید و ما خود را به محمد صلى الله علیه وآله پیوسته مى‏دانیم در حالى که دین و آیین همه پیامبران یکى است و خداى فرستنده و برانگیزنده همه ‏شان هم یکى است. پس این همه دشمنى و عداوت از کجا منشا مى‏گیرد؟! (2)

ایشان در تفسیر فشرده خود در زمینه آیه سابق‏الذکر نیز نکته‏هایى ظریف و احیانا تلخ را یاد آورده است. او در ذیل آن آیه مى‏نویسد: آیا این آیه (نهى از تفرقه و جدایى) شامل ما مسلمانان هم هست و یا اختصاص به امتهاى نخستین و گذشته دارد! در نهج‏ البلاغه على‏علیه‏السلام آمده: « سیاتى علیکم زمان یکفا فیه الاسلام کما یکفا الاناء بما فیه‏»؛ زمانى براى شما مسلمانان فرا مى‏رسد که در آن، اسلام همچون ظرف پُرى که اگر آن را برگردانند خالى مى‏شود، خالى و تهى مى‏گردد، یعنى مورد عمل واقع نمى‏شود.

او در دنباله کلامش مى‏نویسد: مردم قبل از اسلام به سبب کفر و شرک پراکنده بودند و در پرتو نعمت اسلام برادر و صمیمى گشتند و امروز به عکس (مع‏الاسف) مردم در زیر لواى کفر متحد و یکپارچه‏اند. امروز ما مسلمانان در پرتگاه آتش تشتّت قرار داریم اگر چه مدعى اسلامیت هستیم و چگونه ممکن است این دعوى صادق باشد که اسلام مایه نجات از هلاکت و تباهى است. (3)

به عقیده نگارنده، غالب دسته ‏بندى‏ها و انشعاب ها در زمینه مسایل دینى، مذهبى و عقیدتى و حتى موضوعات سیاسى که احیانا با عنوان اختلاف سلیقه، توجیه مى‏شوند، منشا معقول ندارند و سایقه شیطانى و داعیه اهریمنى، آنها را راهبرى مى‏کند. چنان که امروزه، جهان استکبار براى دستیابى به اهداف شوم خود، مسلمانان را به بنیادگرا و جز آن تقسیم مى‏کند و یا انقلابیون مسلمان ایران را با القاء عناوین وسوسه‏انگیز معتدل و تندرو رده ‏بندى کرده و با ایجاد آشفتگی هاى داخلى، احیانا به مقاصد نامیمونى دست مى‏یابد و عده‏اى شاید ناخواسته به این اهداف جامه عمل مى‏پوشانند و آب به آسیاى بدخواهان مى‏ریزند هر چند که خود نیز طرفى نمى‏بندند و تنها جامعه خود را از پیشرفت و تعالى مطلوب بازمى‏دارند.

 

در حالى که چه بنیادگرایان و صف مقابل آنان و چه رادیکالیست‏ها و طرف مخالف ایشان یعنى رفورمیست‏ها و بالاخره همه تندروها و کندروها، اگر در محیط آرام و تفاهم بنشینند و به بحث و حتى جدال احسن بپردازند و تجربه‏هاى چندین صدساله تاریخى را هم آینه عبرت قرار دهند مى‏توانند به وحدت نظر برسند و یکپارچگى و اتحاد و اتفاق را در حد بالایى حفظ کنند.

یک نمونه عینى از آنچه ادعا کردیم روش اخلاقى و فداکارانه امام على امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام است، به هنگامى که پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه وآله عباس بن عبدالمطلب و ابوسفیان بن حرب، پیشنهاد بیعت‏ با آن حضرت کردند. و این در موقعیتى بود که بیعت ‏براى ابوبکر در سقیفه بنى‏ساعده، پیش آمده و امر خلافت و جانشینى به هر حال، به سبکى خاص و با سرعتى تمام، شکل گرفته و خاتمه یافته بود.

مطابق نص نهج‏البلاغه، على‏علیه‏السلام از پیشنهاد مزبور استقبال نکرد بلکه به مناسبت آن، مردم را پندى حکیمانه فرمود و از ابتلا و گرفتارى به فتنه و آشوب، برحذر داشت.

«ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاة وعرجوا عن طریق المنافرة وضعوا تیجان المفاخرة افلح من نهض بجناح او استسلم فاراح. هذا ماء آجن و لقمة یغص بها اکلها و مجتئى الثمرة لغیر وقت ابناعها کالزارع بغیر ارضه...» (4)؛ اى مردم! موج هاى فتنه و آشوب را با کشتی هاى نجاتبخش بشکافید و پیش بتازید. از راه نفرت و کین روى گردانید و راه مستقیم مهر و وفا را پیش گیرید. تاج هاى تفاخر و منیت و خودخواهى بر زمین نهید. رستگار و پیروز شد آن که با داشتن نیروى صالح و بال و پر، نهضت کرد و یا اگر نیروى چندان نداشت آرام نشست و مردم را نیز آسوده خاطر ساخت. این حکومت و زمامدارى چند روزه دنیایى، آبى تلخ و لقمه ناگوارى را ماند که در گلوى خورنده گیر کند و آن کس که نابهنگام، میوه را مى‏چیند همان کسى است که جز در زمین خود مى‏کارد.

بدین ‏ترتیب امام علیه‏السلام دست ابوسفیان را خواند و به پیشنهاد او وقعى ننهاد که بى‏تردید ابوسفیان قصد تفرقه‏اندازى و دامن زدن به آتش اختلاف داشته است و لذا على‏علیه‏السلام پندى جانانه و نصیحتى مشفقانه فرمود و در نتیجه به حفظ یکپارچگى جامعه مسلمان و پرهیز از عوامل و انگیزه‏هاى پراکندگى و تشتت تاکید فرمود. در ادامه همین راه راست و خداپسندانه و وحدت‏آفرین، امام صادق‏علیه‏السلام با این که در صلاحیت و کارآیى و در علم و عمل، احدى به پایه او نمى‏رسید بر خلاف برخى که به هر قیمت مى‏خواهند خود را مطرح سازند و به انگیزه نفع شخصى با شیوه‏هاى گوناگون همچون فرقه‏گرایى شق عصاى مسلمین مى‏کنند، دعویى طرح نکرد،


چرا که زمینه را براى چنان کارى مساعد نمى‏دید و آن چنان دعوى و اقدام را به گفته جدش امیرالمؤمنین، پریدن بدون بال و پر و کشت و کار در مزرعه غیر، مى‏دانست و در یک محاسبه عاقلانه، مى‏دید که از چنان عملى، دشمنان حق و راهزنان حقوق بشر سود خواهند برد و بس.

نکته جالب توجه آن که در عصر امام صادق‏علیه‏السلام، که عباسیان به بهاى خون علویان و فاطمیان و هواداران ایشان، بر کرسى خلافت دست ‏یافته و همانند اسلاف امویشان براى تحکیم پایه‏هاى سلطه، باز خون مى‏ریختند و به همین هدف مى‏خواستند مردم را به نوعى، مشغول کنند لذا بازار مکتب هاى گوناگون فقهى، کلامى و فلسفى و حتى الحادى را رواج مى‏دادند و هر کس با گرد آوردن عده‏اى در اطراف خود با اندک مایه‏اى، مذهبى مى‏ساخت و پیروانى به دنبال خود مى‏کشید، امام به جهاد فرهنگى پرداخت و در حد توان جلو اختلافات بیشتر را گرفت.

به هر حال امروز جهان اسلام پس از گذشت هزار و اندى سال با نحله‏ها و مذهب ها و مسلک‏هاى گوناگون مواجه است. مسلمین به همین سبب، با وجود جمعیتى معتنابه گرفتار ضعفى آشکار شده‏اند و با داشتن ثروت هاى عمومى در وضعیتى نامطلوب به سر مى‏برند به طورى که این حالت ضعف و تشتت، مورد توجه برخى مصلحان قرار گرفته و به فکر چاره افتاده‏اند. در گذشته‏اى نه چندان دور « دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه‏» در مصر تاسیس شد که آثار با برکت آن در مجموعه رسالت الاسلام به یادگار مانده است و مقالات آن گرامى نامه بیانگر حسن نیت و فراوانى دانش و آگاهى گردانندگان آن است. امروزه در شرایط سخت‏تر و اوضاع بحرانى‏تر مسلمین، در ام ‏القراى انقلاب هاى اسلامى، مجمع‏التقریب با همین هدف تاسیس یافته و امید است ‏به نتایج مطلوب دست ‏یابد.

اینک به بحث اصلى یعنى نقش امام صادق‏علیه‏السلام در تقریب مسلمانان مى‏پردازیم:

1 - نحله‏هاى عقیدتى و سیاسى:

معتزله از جمله فرقه‏هایى بودند که در آن روزگار با انشعاب و اعتزال و ایجاد تفرقه و جدایى، با نظراتى من عندى و بى‏پایه، بنیاد فکرى خاصى را پى ریختند. این جمعیت گفتگویى با امام ششم علیه‏السلام کرده‏اند که نقش تقریب و توحید را به خوبى ترسیم مى‏کند؛ و اینک به متن گفتگو توجه کنید.

عمروبن عبید، سخنگوى معتزله چنین آغاز سخن مى‏کند:

مردم شام، خلیفه را کشته‏اند و خداوند جمعیت ایشان را درهم ریخته و پراکنده ‏شان فرموده است و ما اندیشیدیم و مردى را جستیم که داراى مردانگى، عقل و دین است و براى خلافت و رهبرى مناسب و شایسته. و او محمدبن عبدالله بن حسن است. ما در اطراف او گرد آمده‏ایم و مى‏خواهیم با او بیعت کنیم و آن گاه هدفمان را آشکار سازیم و دست‏ به انقلاب زنیم و مردم را به پیروى او فراخوانیم. هر کس پذیرفت و با ما شد چه بهتر و هر که نه بر ما و نه با ما بود ما را کارى با او نیست ولى کسانى که در برابر ما بایستند و به مخالفت‏ با ما برخیزند با آنان پیکار خواهیم کرد.

ما خواستیم این مطلب را اول بار با شما در میان بگذاریم چون شما پیروان فراوانى دارید و داراى فضیلت و ارزش هستید و ما از مشورت با شما و نظر صائبتان بى‏نیاز نیستیم.

پس از پایان سخنان نماینده جماعت معتزله، امام صادق‏علیه‏السلام خطاب به حاضران چنین فرمود: آیا همه شما با اظهارات عمروبن عبید موافق هستید؟ و پس از آنکه پاسخ شنید آرى به حمد و ثناى خداوند و سلام و درود بر پیامبر اکرم، پرداخت و چنین فرمود:

ما اهل بیت پیغمبرصلى الله علیه وآله موقعى که خداوند معصیت ‏شود، به خشم مى‏آییم و وقتى مردم از او اطاعت کنند و فرمان ببرند، راضى و خشنود مى‏گردیم. اى عمرو! به من بگو اگر مسلمانان، حق حاکمیت و رشته زمامدارى را به تو واگذارند و تو بدون زحمت و جنگ، زمام امور را به دست گیرى و به تو گفته شود آن را به هر که مى‏خواهى واگذار کن آن را به چه کسى تحویل مى‏دهى؟

عمروبن عبید گفت: آن را به شور مى‏گذارم تا مسلمانان پس از رایزنى، فردى را از میان خود برگزینند.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: آیا با همه مسلمانان اعم از فقها و دانشمندان و صلحا و نیکان و قریش و جز ایشان به رایزنى مى‏پردازى؟ عمرو پاسخ داد. آرى با همه مسلمین به شور مى‏نشینم و میان عرب و عجم فرقى نمى‏گذارم.

امام صادق علیه‏السلام در ادامه سخن چنین فرمود: آیا تو ابوبکر و عمر(خلیفه اول و دوم) را توّلى مى‏کنى و یا از عملکرد ایشان تبرى دارى؟ عمرو در پاسخ گفت: من آن دو را دوست مى‏دارم و عملکردشان را درست مى‏دانم.


امام فرمود: اگر تو از آن دو و عملکردشان تبرى داشتى؛ مانعى نداشت که مخالف آنان سخن بگویى ولى پس از آن که آنها را دوست مى‏دارى و به عملکردشان خرسندى، چطور برخلاف روش ایشان رفتار مى‏کنى؟! عمر با ابوبکر بیعت کرد بى آن که با مردم مشورت کند. سپس ابوبکر هم بدون رایزنى با احدى، خلافت را به عمر برگردانید و خلیفه دوم نیز به هنگام مرگ، خلافت را میان شش تن به شورا گذاشت و از انصار جز شش نفر قرشى را داخل نکرد و درباره اعضاى شورا هم توصیه‏اى کرد که گمان ندارم تو و دیگر همفکرانت آن را بپذیرید. عمرو پرسید او چه کرد؟ امام صادق فرمود: او صهیب را فرمان داد که سه روز با مردم نماز گزارد و آن شش تن به شور بپردازند و جز پسرش احدى در آن رایزنى شرکت نکند و خودش حق انتخاب شدن نداشته باشد. عمر تاکید کرد که اگر سه روز بگذرد و شورا به نتیجه‏اى نرسد، گردن هر شش نفر زده شود و اگر پیش از سه روز، چهار تن از شش تن وحدت نظر داشته باشند و دو تن دیگر مخالفت کنند گردن آن دو نفر را بزنند. آیا شما با چنین شورایى موافق هستید؟ و آن را درست مى‏دانید؟! معتزلیان همگى یکصدا گفتند نه ما به چنین شورایى معتقد نیستیم.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: اى عمرو! از این مطلب بگذریم، اگر فرضا مردم با آن کس که شما براى امامت و رهبرى برگزیده‏اید، بیعت کردند و حتى دو نفر هم به مخالفت ‏با شما برنخاستند، هر گاه به مشرکان برخوردید و آنها اسلام را نپذیرفتند و جزیه هم نپرداختند، آیا شما و صاحبتان علم و دانش آن را دارید که به روش رسول خدا درباره آنان عمل کنید؟ عمروبن عبید گفت: البته، آرى. امام فرمود: چه مى‏کنید؟ عمرو پاسخ داد: آنان را به پذیرش اسلام فرا مى‏خوانیم و اگر امتناع کردند وادار به پرداخت جزیه مى‏کنیم. امام فرمود: اگر مجوسى بودند و اهل کتاب نبودند و یا آتش پرست، گاو و گوساله ‏پرست‏ بودند و اهل کتاب نبودند، چطور عمل مى‏کنید؟ عمرو پاسخ داد: که برابر عمل مى‏کنیم و فرقى میان آنها نیست. امام صادق‏علیه‏السلام پرسید: آیا قرآن مى‏خوانید و با آن آشنا هستید؟ عمرو گفت: آرى. امام گفت: بخوان، «قاتلوا الذین لایؤمنون بالله ولا بالیوم الاخر ولا یحرمون ما حرم الله و رسوله ولا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتى یعطوا الجزیة عن یدوهم صاغرون‏»( توبة /92) ؛ با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز آخرت باور ندارند، حرام خدا و رسول را پاس نمى‏دارند و به دین حق نمى‏گروند بجنگید و قتال کنید تا با خفت و خوارى جزیه بپردازند.

پس خداوند فقط در مورد اهل کتاب چنان فرموده است لیکن شما بین اهل کتاب و دیگران در پرداخت جزیه فرقى نمى‏گذارید و همه را برابر مى‏دانید.

عمرو گفت: نظر ما چنین است. امام پرسید: این علم و دانش را از کى آموخته‏اى؟ عمرو گفت: همه مردم چنین مى‏گویند. امام فرمود: از این موضوع هم بگذریم. اگر آنان جزیه نپرداختند و شما با ایشان پیکار کردید و غلبه یافتید و غنایمى به چنگ آوردید، آن غنیمت‏ها را چه مى‏کنید؟ عمرو گفت: یک پنجم آن را کنار مى‏گذاریم و چهار پنجم را میان همه جنگجویان و سربازان قسمت مى‏کنیم؟ امام پرسید: غنایم را به طور برابر میان همه جنگندگان تقسیم مى‏کنید؟ عمرو گفت: آرى. امام فرمود: تو با این وضع، با عملکرد رسول خدا مخالفت مى‏کنى و داور میان من و تو در این مساله فقها و دانشمندان مدینه هستند. تو مى‏توانى از ایشان بپرسى و آنان اختلاف ندارند که رسول اکرم با عربهاى بادیه (مشرکین) صلح کرد و توافق فرمود که آنان در سرزمین خود باقى بمانند و هجرت نکنند به این شرط که اگر دشمنى قد علم کند، آنان پیامبر را در سرکوبى دشمن یارى کنند و از غنایم هم بهره‏اى نداشته باشند. لیکن تو مى‏گویى غنایم جنگى میان همه کسانى که در جنگ شرکت جسته‏اند برابر تقسیم مى‏شود پس با روش و رفتار پیامبر با مشرکان مخالفت مى‏کنى.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: از این مطلب نیز بگذریم نظر شما در صدقه چیست؟

عمرو آیه صدقه را تلاوت کرد: «انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها...»( توبه /60)؛ صدقه‏ها از آن تهیدستان و مستمندان و کسانى است که آن را گرد مى‏آورند و کارگزارند....

امام فرمود: درست است. لیکن، چگونه تقسیم مى‏کنید. عمرو گفت: آن را هشت جزء مى‏کنیم و به هر یک از هشت گروه یک جزء مى‏دهیم. امام صادق علیه‏السلام فرمود: اگر یک گروه و یک صنف ده هزار نفر بودند ولى صنف و گروه دیگر فقط یک و یا دو و حداکثر سه نفر بودند باز به این یکى، دو و یا سه نفر معادل آن ده هزار نفر مى‏پردازى؟ عمرو گفت: آرى چنین مى‏کنیم.


امام صادق علیه‏السلام فرمود: تو میان شهرنشین و صحرانشین فرق نمى‏گذارى؟ عمرو گفت: نه. امام فرمود: پس تو در همه کارهایت مخالف سیره و عملکرد رسول خدا، عمل مى‏کنى چون او زکات صحرانشینان را به فقرا و مستمندان روستا و صحرانشینان مى‏داد و زکوة شهرنشینان را به تهیدستان و فقراى شهرى مى‏داد و هرگز هم برابر تقسیم نمى‏کرد بلکه آن را به اندازه موجود براى افراد حاضر تقسیم مى‏فرمود. اگر در این مساله نیز شک و تردید دارى از فقهاى مدینه مى‏توانى بپرسى که آنان در این موضوع اتفاق ‏نظر دارند.

آن گاه امام رو به عمروبن عبید و دیگر همراهان و همفکران او کرد و فرمود: «اتق الله یا عمرو! و انتم ایضا ایها الرمط فاتقوا الله فان ابى حدثنى و کان خیر اهل الارض و اعلمهم بکتاب الله و سنة رسوله ان رسول الله قال من ضرب الناس بسیفه و دعاهم الى نفسه و فى المسلمین من هو اعلم منه فهو ضال متکلف» (5)؛ اى عمرو! از خدا بترس و شما اى مردم ‏حاضر، از خدا پروا کنید و از کیفر و خشم او بترسید. پدرم که بهترین مردم روى زمین بود و به کتاب خدا و سنت رسول او، داناترین بود به نقل ازرسول اکرم فرمود: هر که شمشیر به روى مردم بکشد و آنان را به سوى خود فراخواند در صورتى که در میان ایشان کسى وجود دارد که از وى داناتر است، چنان کس گمراه و متکلف مى‏باشد.

آیا آموزه‏اى جامع تر از این براى حفظ وحدت و صیانت اتحاد و اتفاق جامعه مى‏توان ارائه داد؟ و آیا امام صادق علیه‏السلام در این گفتگوى پربار، روى اصلى ترین مساله اجتماعى انگشت نگذاشته است؟ و چه زیبا فرموده‏اند که اگر نادان ساکت مى‏نشست و دم نمى‏زد و ادعایى نمى‏کرد، اختلاف، براندازى مى‏شد و ریشه‏کن مى‏گردید.چون عمده ‏ترین عامل اختلاف و چندگانگى در هر محیط و جامعه‏اى از آنجا ناشى مى‏شود که فرد و یا افراد بى‏کفایت مدعى مقام و منصبى مى‏شوند و بدون صلاحیت لازم و کارآیى متناسب، قدم جلو مى‏گذارند و در نتیجه خود گمراه مى‏شوند و جامعه‏اى را به دنبال خود تباه مى‏سازند.

2 - زمینه‏هاى حکمى و فقهى:

آیین اسلام از همان آغاز، به سبب سازگارى تعالیمش با فطرت سلیم انسانى و هماهنگى علمى و عملى آن در وجود آورنده شریعت، پیامبر صلى الله علیه وآله از همه سو مردم تشنه حقیقت را به خود جذب مى‏نمود و پیروان خود را از لحاظ احکام و انواع حقوق سیاسى، اجتماعى و غیره، راهبرى و اداره مى‏کرد و به نیازهاى گوناگون آنان پاسخ مى‏داد.

در زمان رسول خدا، مرجع براى بیان احکام، خود پیامبر بود و سپس به نص روایات معتبر تاریخى، على‏بن ابى‏طالب‏علیه‏السلام حلال مشکلات حقوقى و قضایى و مرجع رفع معضلات احکام بود، شواهد تاریخى خدشه ‏ناپذیر بیانگر آن است که امام علی علیه السلام حتى در زمان خلفاى نخست و دوم امام علیه‏السلام چنین وظیفه‏اى را عملا برعهده داشت.

در دوران هاى بعد، با این که مسایل مورد ابتلا زیادتر و نیاز مردم به دانستن احکام عملى فزونتر گردید و هر چند امامان معصوم از اهل ‏بیت رسول‏الله مرجعیت کامل داشتند و در همه زمینه‏ها پاسخگوى مشکلات مردم و معضلات جوامع بودند، لیکن سوکمندانه باید اعتراف کرد که سلطه‏گران اموى و عباسى و تشنگان قدرت و حکومت چنان وضعى پدید آورده بودند که مجال مطرح شدن اولیاى معصوم و دانایان شریعت وجود نداشت. حاکمان و ایادى سفاک آنان، به جد، جلو مى‏گرفتند و در صورت مقاومت ‏به سادگى پاکترین انسانها را مى‏کشتند. از دیگر سو نیاز به فتوا و بیان احکام، ضرورت بود و لذا دستگاه خلافت ‏بنى‏امیه و بنى عباس به فکر افتادند و با یک تیر دو نشان زدند: هم در خانه اهل بیت را بستند و هم به مفتى‏ تراشى پرداختند و بر اصل روانى اجتماعى «تفرقه بیانداز، حکومت کن‏» همه مراکز قدرت اجتماعى را قبضه کردند و براى رسیدن به اهداف شوم خود، عامل پیدایى مذاهب مختلف و گوناگون شدند. از جمله اقدام هاى امام جعفر صادق علیه‏السلام که در سیره او انعکاس کامل دارد، جلوگیرى از چنان جریان ها و رفتارها است. امام در مقاطع مختلف و آن جا که فرصت مى‏یافت، افرادى را که صلاحیت لازم براى تصدى امرى را نداشتند از اقدام بازمى‏داشت و به موعظه و نصیحت ایشان مى‏پرداخت که نمونه مقابله آن امام بزرگوار با سران معتزله از آن نوع است که پیشتر آوردیم.

نمونه دیگر اقدام نصیحتگرانه امام است در زمینه فتوا و بیان حکم خدا و راه رسیدن به آن که لازمه آن نیز همانند هر منصب و مقام، صلاحیت و شایستگى است و بدون تردید با نبودن علم و دانش و با فقدان شرایط فتوا و اجتهاد و قدرت استنباط نمى‏توان متصدى آن شد. از آن جمله مى‏توان به برخورد امام جعفر صادق علیه‏السلام با ابوحنیفه پدیدآورنده مذهب فقهى حنفى اشاره کرد که نکات آموزنده و تکان‏ دهنده‏اى را در بردارد. با خواندن این رخداد تاریخى که مورخان و دانشمندان مسلمان همچون کمال‏الدین محمدبن موسى دمیرى، عباس قمى، محمدباقر مجلسى، شیخ کلینى و احمدبن على طبرسى و دیگران آن را نقل کرده‏اند معلوم مى‏شود مطرح شدن هر کس و تحت هر شرایط و فتوا و نظر دادن با معیارهاى من عندى و بى‏پایه چه اندازه مى‏تواند در میان مردم شکاف و فاصله ایجاد کند و صفوف را از هم جدا سازد ولى به عکس اگر هر کارى به اهلش واگذار شود و دانایان بلکه اعلمان فتوا دهند، وحدت جامعه حفظ و اختلافات کمرنگ خواهد شد.

اما اصل ماجرا؟

ابن شبرمة مى‏گوید: همراه ابوحنیفه بر جعفربن محمد وارد شدیم و در معرفى وى به امام گفتم: این مرد، فقیهى از عراق است و حضور شما آمده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: شاید او همان کس است که در دین به راى و قیاس مى‏پردازد. آیا او نعمان بن ثابت است؟

ابن شبرمه گوید: من تا آن زمان اسم کوچک ابوحنیفه را نمى‏دانستم و او را به ابوحنیفه مى‏شناختم.

ابوحنیفه پس از سخن امام صادق، پیشدستى کرد و گفت: آرى من همانم. نعمان بن ثابت، خداوند زندگى شما را سامان دهد.

امام جعفر صادق علیه‏السلام گفت: اى اباحنیفه! تقوا پیشه کن و دین را با راى و قیاس، مطرح مساز که نخستین قیاس کننده به هواى خود نظر دهنده، ابلیس بود. آن گاه که گفت من از آدم بهترم پس با قیاس، راه خطا رفت و گمراه گشت.

آنگاه گفتگوى نسبتا مفصلى بین امام علیه‏السلام و ابوحنیفه رد و بدل شده و امام در پایان چنین فرمود:

«اتق الله یا عبدالله! ولا تقس الدین برایک فانا نقف غدا و من خالفنا بین یدى الله فنقول: قال الله و قال رسول‏الله و تقول انت و اصحابک: سمعنا و راینا فیفعل الله بنا و بکم ما یشاء» (6) ؛ اى بنده خدا! پروا پیشه کن و از خدا بترس و با راى و هوى در دین قیاس مکن زیرا روز قیامت ما و مخالفان ما در پیشگاه الهى مى‏ایستیم. ما مى‏گوییم خدا فرمود و رسول خدا گفت و شما و یارانتان مى‏گویید شنیدیم و راى و نظر دادیم پس خدا آن گونه که بخواهد با ما و شما رفتار کند.

دمیرى پس از نقل این روایت در بیان شخصیت امام جعفر صادق علیه‏السلام چنین مى‏نویسد:

جعفر صادق، همان جعفربن محمدبن الباقر بن على زین العابدین بن حسین بن على بن ابى‏طالب رضى‏الله تعالى عنهم اجمعین مى‏باشد. و جعفر یکى از دوازده امام بر مذهب امامیه از سادات اهل بیت است و بدان جهت لقب صادق یافت که همواره سخنش راست ‏بود. و او در صنعت ‏شیمى و علوم غریبه رساله‏اى دارد.

و در حرف جیم در توضیح لغت جفرة، از ادب الکاتب ابن قتیبه آورده که کتاب جفر، پوست‏ بره‏اى بوده که امام صادق در روى آن، همه نیازمندی هاى بشر و هر آنچه را که انسان تا روز قیامت ‏بدان احتیاج دارد براى اهل بیتش نوشته است. (7)

و ابن خلکان هم این جریان را نقل کرده است و سخن دمیرى عین آن چیزى است که ابن‏خلکان آورده است او در پایان مى‏نویسد: کشاجم در کتاب «المصاید والمطارد» حکایت کرده که همین امام جعفر صادق علیه‏السلام از ابوحنیفه رضى‏الله عنه سؤال کرد: در مورد محرمى که دندان رباعیه آهویى را شکسته باشد چه مى‏گویى؟! ابوحنیفه گفت: اى فرزند رسول خدا چیزى در آن مورد نمى‏دانم.

امام فرمود: تو خود را چنان دانا و چیز فهم قلمداد مى‏کنى ولى نمى‏دانى که آهو دو دندانى و داراى ثنائیه است و اصلا رباعیه ندارد! (8)

آیا در همان زمان که به اقرار همین نویسندگان دانشمند چون دمیرى و ابن خلکان، شایسته‏ترین، داناترین و آگاه ترین افراد، امام صادق علیه‏السلام بوده. اگر رشته امور به دست ‏با کفایت او سپرده مى‏شد و امام جلو قرار داده مى‏شد و پیشواى مطاع همگان مى‏گردید فرقه ‏بازى از میان نمى‏رفت؟!

3 - برخورد با زنادقه:

ملاحده و زنادقه همانند ماتریالیست ها و کمونیست هاى عصر ما و بى‏خدایان در هر عصر و زمانى و در هر کشور و سرزمینى، از عوامل گسیختگى و آشفتگى فرهنگى و زمینه ‏ساز گسترش تباه‏اندیشى بوده‏اند.

ملاحده و عناصر ضد خدا در عصر امام صادق علیه‏السلام هم وجود داشته‏اند که در محیط هاى اسلامى و بلاد مسلمان ‏نشین و حتى در خود مکه احیانا عرض‏اندام مى‏کردند و با اصول اعتقادى مردم خداباور، مخالفت مى‏کردند که براساس نصوص تاریخى برخى شاگردان امام از وقاحت و بى‏حیایى و گستاخى آنان به خشم مى‏آمدند.

و وضع آنان را به امام گزارش مى‏کردند که رساله توحید مفضل یکى از این ماجراها و حاوى نکات حکمت‏آموز است. امام صادق علیه‏السلام با برخوردهاى حکیمانه خود به ارشاد مى‏پرداخت و ضمن دفاع از کیان عقیدتى جامعه موحد و خداپرست، آسیب‏زدایى و سازندگى مى‏کرد.

زنادقه با این وجود که به روایات اسلامى و نصوص قرآنى، عقیده نداشتند لیکن با سوء تفسیر هرج و مرج فکرى ایجاد مى‏کردند و از این راه به مقاصد شوم و اهداف نامیمون خود مى‏رسیدند.

عبدالمؤمن انصارى گوید: به امام صادق علیه‏السلام عرض کردم عده‏اى حکایت مى‏کنند که پیامبر اکرم طى روایتى فرمود: «اختلاف امتى رحمة‏» ؛ اختلاف امت من رحمت است.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: این روایت، صحیح است.

عبدالمؤمن گفت: منظور آن است که اگر مردم اتحاد و اتفاق را کنار بگذارند و اختلاف و نزاع نمایند، چنین کارى رحمت است و وقتى اختلاف امت، پسندیده و رحمت ‏باشد در نتیجه، اجتماع و اتفاقشان، عذاب و ضد رحمت ‏خواهد بود و این صحیح به نظر نمى‏رسد.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: معنى روایت چنان نیست که پنداشته‏اند، بلکه منظور از واژه اختلاف، تردد و آمد و شد است: «فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین والینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون‏» (توبه /122)؛ چرا از هر فرقه و جماعتى، گروهى نمى‏کوچند و از شهر و دیارشان بیرون نمى‏آیند تا با آموزش هاى لازم، دین را بفهمند و احکام را یاد بگیرند و پس از مراجعت‏ به اوطانشان، به تعلیم و تربیت مردم بپردازند و آنان را هشدار دهند.

بنابراین، مراد رسول خدا از آن روایت، آمد و شد مردم میان بلاد، شهرها و کشورهاست نه اختلاف در دین و نزاع و مخاصمه در آیین و عقیده که دین حق، یکى بیش نیست. (9)

طبرسى، پس از ذکر روایت در دنباله آن مطالبى از امام ششم نقل مى‏کند که همانند یک قانون جهانشمول خط و ربط مشخص مى‏کند و معیار ارائه مى‏دهد.

امام صادق علیه‏السلام به نقل از رسول اکرم فرمود: «ما وجدتم فى کتاب الله عزوجل فالعمل لکم به ولا عذر لکم فى ترکه و ما لم یکن فى کتاب الله عزوجل و کانت فى سنة منى فلا عذر لکم فى ترک سنتى و ما لم یکن فیه سنة منى فما قال اصحابى فقولوا و انما مثل اصحابى فیکم کمثل النجوم بایها اخذ اهتدى و باى اقاویل اصحابى اخذتم اهتدیتم و اختلاف اصحابى لکم رحمة. قیل یا رسول‏الله! من اصحابک؟ قال: اهل بیتى. (10) ؛ آنچه در قرآن و کتاب خداى عزیز و جلیل مى‏یابید باید به آن عمل کنید و در ترک آن عذرى ندارید و آنچه در کتاب خدا نباشد (از نظر شما) ولى در سنت من یافته شود، عذرى در ترک عمل به سنت از شما، پذیرفته نیست و هر گاه در موردى نه در کتاب و نه در سنت من راجع به آن چیزى نیابید به آنچه اصحاب من گویند عمل کنید که اصحاب من مانند ستارگان‏اند به هر کدام چنگ بزنید و هر کدام را بگیرید، بر هدایت و رستگارى قرار دارید اختلاف و آمد و شد اصحاب من براى شما رحمت است.

از رسول اکرم صلى الله علیه وآله سؤال شد: اصحاب شما کیستند؟ در پاسخ فرمود: اصحاب من، اهل بیت من هستند.

امام صادق علیه‏السلام در کلامى دیگر همانند سخنان گهربار همیشگى خویش، قاطع و قانونمند، ریشه بسیارى از مشاجره‏ها و جبهه ‏بندى‏ها را خشکانده و طرح یک جامعه سالم و به دور از هر نوع پراکندگى و چند گانگى را ریخته است آن جا که فرمود:

«انما الامور ثلاث بین رشده فیتبع و بین غیه فیجتنب و امر مشکل یرد حکمه الى الله عزوجل و الى رسوله. حلال بین و حرام بین و شبهات یتردد بین ذلک فمن ترک الشبهات نجى من المحرمات و من اخذ بالشبهات ارتکب المحرمات و هلک من حیث لایعلم‏» (11) ؛ امور زندگانى سه قسم‏اند: آنچه رشد و صلاح و خوبى آن آشکار است. پس باید دنبال شود و دوم آنچه ضلالت و فساد و بدى آن محرز است و باید از آن اجتناب شود و مشکلات میان این و آن که حکم آنها به خدا و رسول واگذار مى‏گردد. به عبارت دیگر: حلال بین و آشکار و حرام بین و معلوم و شبهه‏هایى میان این دو، هر کس شبهات را رها کند از حرام ها نجات یابد و هر که شبهه‏ها را بگیرد گرفتار حرام مى‏شود و ندانسته هلاک مى‏گردد.

4 - بحث‏هاى تفرقه‏انگیز:

خداوند متعال، براساس حکمت، همه مسایل زندگى بشرى را یکدست و صد درصد واضح و بدیهى قرار نداده است و چنان که قبلا خاطر نشان ساختیم رشد و هدایت و ضلالت و حق و باطل و بالاخره خوب و بد امور را گاهى مشتبه ساخته است هر چند که موارد رشد وغوایت و به اصطلاح حق و باطل آشکار هم، کم نیستند. و همین معنا میدان آزمایش و امتحان انسان است و چنان که در حدیث امام جعفر صادق علیه‏السلام آمده است آن خود یکى از فلسفه‏هاى بعثت پیامبران است.

از جمله نکاتى که امام صادق علیه‏السلام در زمینه یکپارچگى جوامع، در زیر سایه انبیاءعلیهم‏السلام، هماهنگ با جدش امیرالمؤمنین على علیه‏السلام در نهج‏البلاغه، یادآورده (12) دو نکته ذیل است:

1- روشن نبودن حق و باطل و وجود ابهام و آمیختگى میان آن دو.

2- منع از بحث و جدال هاى بى‏حاصل که نه تنها به نتیجه نمى‏انجامد بلکه آثار سوء نیز باقى مى‏گذارد.

در مورد نکته نخست، مجلسى روایت مى‏کند که روزى مردى شامى با برخى شاگردان آن حضرت با تجویز و نظر خاص وى به بحث و سخن نشسته و نتیجه‏اى بسیار خوب و عالى گرفته بودند. امام خطاب به آن مرد شامى فرمود: اى برادر کشور شامى! خداوند پاره‏اى از حق و باطل را در هم کرده و در اختیار مردم گذاشته سپس پیامبران را برانگیخته تا آنها را از هم جدا کنند. خداوند حق و باطل را به طور کامل براى پیامبران شناسانده است و بعثت انبیاء براى تفریق و جداسازى حق از باطل در آن موارد اشتباه است... و اگر حق و باطل در همه موارد روشن و آشکار مى‏بود، نیازى به بعثت انبیاء نمى‏شد. (13)

نکته دوم: بحث و گفتگوى علمى و جدال پیرامون موضوعى عقیدتى آن جا که روشنگر باشد و انسان را از کوره راه هاى پندار و توهم به سرچشمه زلال حقیقت‏ برساند پسندیده و بسیار لازم است. « و جادلهم باللتى هى احسن...» (نحل/125) ؛ با حکمت و پند و اندرز نیکو و جدال احسن به راه پروردگارت بخوان که او داناترست که چه کسى گمراه است و کدام فرد بر شاهراه هدایت قرار مى‏گیرد.

اما، همیشه و هر بحثى به نتیجه مطلوب نمى‏رسد و هدف را تامین نمى‏کند بلکه بعکس بر اساس عصبیت و پیش داوری هاى جزمى، آتش لجاجت و خصومت دامن زده مى‏شود و شکاف ها را فراخ تر و فاصله‏ها را زیادتر مى‏کند. این جا است که بحث و گفتگو نه تنها مجاز نیست‏ بلکه احیانا ممنوع مى‏باشد.

در این جا یادآورى چند نکته حائز اهمیت است:

اول آن که، بحث و مناظره براى گرفتن نتیجه مطلوب است. اما وقتى طرف مباحثه ابدا زیر بار سخن حق نمى‏رود، گفتگو با او چه فایده‏اى دارد؟

دوم از شاخى به شاخى شدن از شیوه‏هاى باطلى است که برخى در مقام صحبت و مناظره، گرفتار آن مى‏شوند و هدف آن است که حق را نپذیرند.

سوم تاکید امام بر این معنا است که حتى‏المقدور وحدت و یکپارچگى جامعه حفظ شود و با طرح بحث هاى اختلاف‏انگیز که فقط به کینه‏ها و دشمنی ها دامن مى‏زند جامعه را دچار تشتت نکنیم.

پی نوشت ها:

1- ر.ک: به بحثى تحت عنوان فرهنگ وحدت در قرآن و نهج‏البلاغه، ارائه شده به کنگره سوم مجمع التقریب که توسط آن مجمع تکثیر و پخش شده و سپس در مجله میقات حج‏ ، شماره‏6 به چاپ رسیده است.

2- محمد جواد مغنیه، التفسیر المبین، ص‏392.

3- همان، 69.

4- نهج‏البلاغه، خطبه 5، صبحى صالح.

5- ابومنصور، احمدبن على طبرسى، الاحتجاج، 2/362، با تعلیقات خرسان، نجف اشرف / کافى، 5 /25، کتاب الجهاد، رجوع کنید به: محمد حسین مظفر و سید ابراهیم سید علوى، امام جعفر صادق،287، رسالت قلم، تهران، اندک فرقى میان متن کافى و متن احتجاج وجود دارد.

6- الاحتجاج، 2/358، با تعلیقات خرسان.

7- کمال‏الدین محمدبن موسى دمیرى، حیاة الحیوان، 2/4 و 1/279، مصر1389 ه . ق.

8- شمس‏الدین احمدبن محمد معروف به ابن خلکان، وفیات الاعیان، 1/327، دارصادر، بیروت.

9- الاحتجاج، 2/355. از جمله مواردى که اختلاف به معناى آمد و شد است در آیه 190 آل عمران است: «ان فى خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولى الالباب‏» اصولا اختلاف مصدر افتعال از ماده خلف است و هر چند که در مواردى و از جمله در برخى آیات قرآنى، اختلاف به معنى نزاع و کشمکش و چندگانگى آمده و لیکن در آن موارد هم، معناى اصلى که آمد و شد و جانشینى چیزى بجاى چیزى دیگر و یا شخصى و اشخاصى بجاى شخص و اشخاص دیگر مى‏باشد و در اختلاف به معناى جنگ و ستیز نیز گویا یکى از طرفین مى‏خواهد با از بین بردن مقابل جاى او را بگیرد.

10- همان،356.

11- همان،356.

12- نهج‏البلاغه در این زمینه، بسیار پربار است. رجوع کنید به: نورعلم، ش‏36 ابعاد حق و باطل در نهج‏البلاغه، سید ابراهیم سید علوی.

13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،7م، 408، مؤسسه الوفاء، بیروت.

سید ابراهیم سید علوى

هوالفتاح العلیم- سوالات زیست ۱ وشیمی ۱ دبیرستان


به نام خود خدا

امام صادق علیه السلام :من صَدِّقَ لسانَهُ  زکّی عَمَلَهُ 

" کسی که راستگو باشد؛ عملش خوب است"

 

با سلام     

  امیدوارم که خوب باشید.  

           روز دانش آموز  و هفته بسیج دانش آموزی مبارک

 

برای اطلاع از یک خبر خوش اینجا را کلیک کنید.

 

نمونه سوالات شیمی اول دبیرستان: صفحه 1-14

1

مصرف نهان آب را توضبیح دهید.برای آن یک مثال بگویید.

2

ویژگی های غیر عادی آب را نام ببرید.

3

برای آنکه دمای 10 گرم آلومینیم را 1درجه سلسیوس افزایش دهیم چه مقدار انرژی لازم است؟

4

با توجه به شکل صفحه 10 کدام ظرف محتوی آب است؟چرا؟

5

کدامیک ازمنابع مقابل تجدید پذیرند؟آب نفت گیاهان مس

6

چرا اختلاف دمای روز وشب در کره زمین زیاد نیست؟

7

با ذکر آزمایشی میزان کشش سطحی آب را بررسی کنید:

8

این اصطلاحات زا توضیح دهید:     عنصر -  فرمول شیمیایی مولکول

9

چرا آب می تواند به ماده ای کشنده تبدیل شود

10

برای هر فرمول شیمیایی نام  عنصرها وتعداد اتمهای آن را مشخص کنید.

H2O – MgS – Fe2O3 – HNO3 –CaCO3-Al(OH)3

 

سوالات تحقیقی

هوالفتاح العلیم - شیمی برای زندگی - فصل ۱ - نمونه سوال

به نام خدا

                     عید سعید فطر مبارک

با تشکر از سایت  http://t3ns.blogfa.com/cat-7.aspx

 

شیمی۱

1- علامت کدام عنصر درست نیست؟

 1)آهن Fe        2) نقره Ag      3) جیوه  Mg      4) روی   Zn

 

2- حد اکثر چند درصد از آبهای موجود برای انسان و دیگر موجودات زنده غیر در یائی مورد استفاده قرار می گیرد؟

 1) 50           2)0/5           3) 5             4) 10

 

3- مقدار مصرف نهان آب در کدام بخش بیشتر است؟

   1) تامین انرژی       2) کشاورزی           

  3) صنایع و معادن              4) امور بازرگانی و خدمات 

 

4- ظرفیت گرمائی ویژه کدامیک از همه بیشتر است؟

    1) آهن            2) مس           3) الکل            4) آب   

 

5- پس ازموازنه مجموع ضرایب دو طرف واکنش چند است؟  

 AL2O3 + Hcl àALcl3 + H2O          

     1)11           2) 12            3) 8            4)4

 

6- کدام ذره زیر دارای (e = 18  و p = 17  و N=20) می باشد؟andis

   35        +      37            -       37        -       35

 1) Cl          2) Ar          3) Cl            4) Cl

     17              18                     17                17

7- کدامیک اسید قویتری است؟  

   1) 1 = PH       2) 4 = PH         3) 9 = PH         4) 13 = PH

                                                                                                                                            2+                    2+                    2+                       2+

8- کدامیک از یونهای مقابل سنگین آلوده کننده آب نیست؟ 

2+                2+               2+            2+

  1) Hg         2) Cd      3) Pb       4) Mg

 

9- کدام ماده زیر را به آب آشامیدنی اضافه کنید تا مانع از رش جلبکها شود؟ 

                                                       +3              +3

                  1) CL   2) AL        3) Fe         4) کات کبود

 

10- ساده ترین واحد سازنده یک ماده که برخی ویژگی های آن را حفظ کند؟

          1) مولکول        2) اتم         3) عنصر          4) ترکیب

 

11- اگر اتمی یک یا چند الکترون از دست بدهد به یون .......... تبدیل می شود که به آن ......... می گویند.

    1) مثبت – آنیون        2) مثبت – کاتیون   

    3) منفی – کاتیون      4) منفی – آنیون   

 

 12- در روزهای گرم تابستان مقدار ...... اکسیژن در آب حل می شود و میزان Do ...... می یابد.

     1) کمتری –کاهش      2) بیشتری- کاهش  

    3) بیشتری- افزایش        4) کمتری -افزایش   

 13- در کدام مورد زیر همه مواد آلوده کننده عمده هوا محسوب نمی شوند؟ 

   1) دی اکسید گوگرد و اکسیدهای نیتروژن   2) منو اکسید کربن و ذرات ریز معلق   

   3) دی اکسید کربن و ترکیبات سرب           4) ئیدروکربنهای نسوخته و دی اکسید گوگرد

 

14- هوا تشکیل شده است از        

  1) مخلوطی از گازهای ساده        2) ماده ساده     

   3) ماده مرکب     4) مخلوطی از گازهای ساده و مرکب

 

15- کدام پدیده زیر جنبه شیمیائی بیشتری دارد؟   

  1) انجماد آب      2) انحلال شکر در آب   

   3) تصعید نفتالین       4) فاسد شدن تخم مرغ         

جدول زیر جوابهای بالارا نشان میدهد

 

جواب

شماره سوال

 

جواب

 شماره سوال

2 11   3 1
1 12   2 2
3 13   2 3
4 14   4 4
4 15   2 5
      2 6
      1 7
      4 8
      4 9
      1 10

   

تهیه شده توسطصابر زارع | لینک ثابت | آرشیو نظرات

شرکت در مسابقه وب شیمی 

موضوع ارائه شده در مورد: مخزن سوالات شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 1:4

 

۱-منظور از چرخه آب تبدل شدن آب اقیانوس ها به برف و

باران و برگشت مجدد آن از طریق رود خانه به اقیانوس

است

۲- مصرف آشکار آب ،آبی است که برای آشامیدن یا

استحمام وغیره استفاده وشود . اما مصرف نهان آب

،آبی است که در مصارف کشاورزی یا صنعتی مصرف

می شود

۳- آب آلوده به آبی گفته می شود که برای هدفی

که می خواهیم از آن استفاده کنیم مناسب نباشد

بطور کلی به هر چیزی که وجود مقدارزیاد آن باعث آزار شود و سلامتی

انسان ودیگر جانداران را تهدید کند آلودگی می گویند .

4- آلودگی گرمایی آب منظور گرم شدن آب در مصارف صنعتی است که

می تواند موجب مرگ ومیر ماهی ها گردد .

5- حل شدن گازهادر آب به دو عامل بستگی دارد (1-فشار 2-دما)

حل شدن گازها در آب با فشار نسبت مستقیم دارد یعنی اگر فشار را دو

برابر کنیم میزان حل شدن گازها در آب دو برابر میشود اما حل شدن گازها

با دما نسبت (وارونه )دارد .یعنی با بالا رفتن دمای آب حل شدن گاز

اکسیژن در آب کاهش می یابد .

6-DOنشانگر میزان اکسیژن حل شده در محلول است که بر حسب ppm

(به معنای در میلیون )بیان می شود نطور مثال وقتی می گوییم

DOآب4ppmاست یعنی 4گرم اکسیژن در یک میلیون گرم در آب حل شده

7-مقدارpH-خاصیت اسیدی و بازی را نشان می دهد که می توانند

از صفر تا 14تغییر کند

8- شناساگر لیتموس (تورنسل )در محیط اسیدی سرخ و در محیط بازی

آبیمی شود

9-اگرpHمحلولی کمتر از 7باشد یعنی محلول خاصیت اسیدی دارد اما

بیشتر از این مقدار را خاصیت بازی می گویند

10-آب باران کمی خاصیت اسیدی دارد زیرا (کربن دی اکسید )موجود

در هوا به کربنیک اسید تبدیل می شود

                 HO2+CO2--------H2CO3

11-عامل اسیدی Hعامل بازی OHست بطور مثال HCLاسید و

NaOH(سریم هیدروکسید)بازاست

۱۲- از NaOH برای تهیه صابون جامد و از KoH برای تهیه صلبون مایع

استفاده می شود

13- کاتیون های سنگین موجب آلودگی آب آشامیدنی می گردندکه

عبارنند از جیوه -سرب و کادمیم

14- آب سخت منظور آبی است که دارای املاح آهکی( Ca+2)یا کاتیون

منیزیم(Mg+2)و آهن (Fe+2)باشد . اشکال آب سخت آن است که

صابون نمی توانند به خوبی درآن کف کند . یون های فوق را از آب سخت

جدا کنیم به آب نرم تبدیل می شود

15-برای تبدیل سخت به آب نرم آب سخت (سدیم کربنات ) اضافه نمود

تا املاح از آن جدا و ته نشین شود .

16- آبی که سختی موقت داشته باشد از طریق گرم کردن می توانیم

مواد آهکی را آن جدا و به آب نرم تبدیل نمائیم .

17- جدا شدن (کلسیم کربنات) از آبی که سختی موقت دارد موجب

تشکیل ستون های بزرگ استالاکتیت و استالاگمیت در غاز های

بسته می شود

18- انحلال نمک در آب بخاطر این است که مومکلول های آب قطبی هستند

و می توانند یون های موجود در نمک را بطرف خود بکشند و آنها را از

یک دیگر جدا سازند      NaCl------+Na    -Cl(حل شدن در آب )